چرا پایان نبرم جمله هستی ام را با نقطه یک گلوله؟
(ولادیمیر مایاکوفسکی)
خون از گلوی جمله ام می ریزد. از کلمه گلوی جمله پیش خون می ریزد. خون شره می کند ، بر حرفهایم ،بر کلماتم ،
متن های خونین ام را به خاک تو می کشم به چشم خودم...
ما جهان سومی ها زود به خاک و خون می کشیم ...
زود به خاک و خون می کشندمان...
این نقطه چین ها حاصل سانسور نیست ، خون از گلوی جمله ام...
خون از گلوی زندگی ام ...
خون از...
□□□□□
درست زیر سیب آدم ، درست بالای گودی فرا جناغی،درست از همین جای جمله خون می ریزد، از (نقطه فرا ندایی)
□□□□
و خدا از رگ گردن به تو نزدیک تر است ، و خدا از گلوله به تو نزدیک تر است ،و خدا نزدیک است ، لای این شب بوها
پای آن کاج بلند ، زیر آن چادر ها ، و خدا می بیند از صدا و سیما ، و خدا می بخشد بعد عسرا یسرا، و ندا می آید...
و اذالشمس کورت و اذالجبا...
خون از گلوی جمله ...
(.) در گلوی جمله
درست در ابتدای جمله ...
درست روی ( نقطه فرا ندایی)
.
.
.